کتاب «بزرگسالان کوچک» روایتگر دنیایی است که در آن، قامتِ غم بلندتر از قدِ کودکان است. داستانی از کفشهای بزرگی که به پای کوچکِ معصومیت زار میزنند و لبخندهایی که زیر بارِ مسئولیتهای زودهنگام رنگ باختهاند. این اثر، جستاری عمیق در روانشناختیِ نسلی است که پیش از آنکه بازی کردن را بیاموزد، با الفبای رنج و صبوری آشنا شده است. سفری به لایههای پنهانِ هویتی که در میان شعلههای بحران شکل میگیرد و در جستجوی نوری است که شاید، دوباره معنای حقیقیِ «کودک بودن» را به آنها بازگرداند.